به نام خداوند باران ...حسین
اینک که سر به زیر دارم و سربند مزین به نام مادرتان را به
روی قلبم…
اینک که آرزو دارم که اذن اقتدا به شما را بیابم ...
اینک که امضا می کنم : اللهم الرزقنا کربلا...
اینک که درمیان اشکهایم هر لحظه زمزمه می کنم که : دوستتان
دارم
اینک ... برایمان بنویسید که ..
می دانم ... م ی د ا ن م ! شایسته نیستم . . اما اگر نگاهم
کنی ..اگر دستم بگیری .. دیگر غمی نیست !
اماما! آمده ام بگویم که لحظه ی التهاب ذوالجناح دوباره می
روم میان آنان که به شما اقتدا کردند و به ما ثابت کردند که :کربلا همچنان جاریست
...
می روم وهمه ی آن عصر دلگیر را با آنان سر میکنم ..
هرچند که امشب تا صبح می خوانیم و می سوزیم که :
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است/ مکن ای صبح طلوع ...
عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است / مکن ای صبح طلوع...
اماما ! امشب
شهادتنامه ی عشاق امضا می شود ...
کاش مرا هم ... این بار برای کربلایی شدن باید امام عصر خود
را دریابیم !مگر نه یا حسین؟
پس....................
یاصاحب الزمان ! امشب .. مرا هم ...
مثل همانان که زیر اسمشان خط سبز کشیدی و رفتند وبه آرزوشان
:شهادت .. رسیدند*
آقا! اگر زندگی سراسر آزمون است وشهادت مهر قبولی ؛ من این
مهر هزار هزار آفرین را م ی خ و ا ه م !
دستم بگیر... به حق شهیدانی مثل شهید علیرضا کریمی
که دفعه آخری که می رفت جبهه از او سوال می کنند: " کی
برمی گردی؟" جوا ب می دهد:«هر وقت که راه کربلا باز شد»
وقتی شهید می شود که شانزده سال سن دارد،شانزده سال بعد هم
برمی گردد... درست شب تاسوعا !
وقتی باز می گردد،اولین کاروان زائران ایرانی درحال عزیمت
به کربلا هستند ...
راه کربلا باز شده بود . . . !
آقا! دستم را بگیر...
به حق عباس (ع)...

آقا! اینک که نایبتان "امام خامنه ای مدظله العالی"هماره
ندا می کنند چون امیرالمومنین :این عمار؟
میخواهم لایق شوم وبگویم :انا عمار...
که حقیقت این است که لبیک یاخامنه ای، لبیک یاحسین است.
پس مهدی جان ،اماما ..دستم بگیر که شوق کربلا وحماسه ها
دیوانه ام کرده ...
می خواهم که از اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا باشم ،می خواهم
در رکاب شما باشم... والمستشهدینَ ... !
لایق نیستم اما ............. طالبم..عاشقم .. دستم بگیرآقا
به حق کربلاییان....
آه...به یاد عصرهای کربلای دژ،دراین شب..شب عاشورا چشمانم
را میبندم ودوباره بدرقه می کنم زائرانی را که می روند سوی
دیاری که تا کربلا فقط 40کیلومتر فاصله دارد..شلمچه... ومی
خوانم :
" السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد
الحسین وعلی اصحاب الحسین علیه السلام "

اشک نوشت :
ایام تسلیت ............................................
*فرمانده گردان لشگر بدر، برای راوی دلسوخته ای تعریف می کند خواب خود را که : امام زمان (ع) لیست گردان را می طلبد وتا به دست مبارکشان می رسد شروع میکند زیر بعضی از اسامی خط سبز کشیدن که در عملیات همه ی آنها به شهادت می رسند
آه نوشت :
اللهم الرزقنا . . .