به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم
و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیـدم شبیه یک گنبـــد
به پای شیشه نشستم رضـــا رضــــا کردم
و این منم که از ماورای وجودت انس میگیرم 


..........................


برادر شهيدم ..سلام!
اين پست را از وبلاگت برداشتم
وبلاگي كه تا سيزده اسفند به روزش كرده اي و بعد ...
چه روزي بود آن روز كه خبر شهادتت به ما رسيد
در كرخه ... حسينيه ي كرخه ...براي نماز جماعت ظهر وعصر رفته بوديم
يكي از مسئولان مي گفت : عاقبت به خير شد...
فضا سنگين بود ...
هر روز منتظر شنيدن يك نكته اخلاقي بوديم بعد از نماز جماعت ...
اين بار نكته "تو " بودي !
ودوباره تداعي فرمايش امام خامنه اي (مد ظله العالي) كه :
هنوز هم براي شهيد شدن فرصت هست دل را بايد صاف كرد
سفر مشهد خادمان نزديك است
مي دانم كه مي آيي !
مي شود بيايي و بگويي كه چه كردي كه لايق پرواز شدي ؟؟
هرسال يك خادم شهيد ...
دلم مي سوزد !  ما هم همسن وسال شماييم ؛اما شما چگونه اينقدر بزرگ شديد؟
بيا و بگو چگونه مي شود دل را صاف كرد
بيا وبگو !
........................
دلم تنگ شهيدان است امشب
......
براي دلم دعا كن شهيد